اشعار مربوط به روضه حضرت زهرا سلام الله

اشعار مربوط به روضه حضرت زهرا سلام الله علیها:

فضّه در باز کن امروز نگارم خوب است
باغبانم پس در باغ و بهارم خوب است
از چه با هول و بلا چشم به بستر داری
با علی حرف بزن جان بسپارم خوب است
چه کنم این همه از کوثر من خون نرود
مرحم تازه به زخمش بگذارم خوب است
فاطمه جان، همسر خوبم، عزیزم پاشو
اینکه من بی سپرم، یار ندارم خوب است
نگران من و این حالم و این خانه مباش
تو که خوبی همه ی ایل و تبارم خوب است
از خدا خواسته ام بعد تو و سوختنت
درب این خانه شود سنگ مزارت خوب است
چه کنم فاطمه جان تا که دلت وا بشود؟
مهر و سجّاده و تسبیح بیارم خوب است
قول دادم نکنم گریه، بخندی که نشد
بزنم زیر همه قول و قرارم خوب است

@@@@@

برای روضه ی زهرا به ما توان بدهید
به چشم گریه کنان اشک بی امان بدهید
برای سینه زدن در عزای مادرمان
در این حسینیه ها بیشتر زمان بدهید
میان روضه که همسایه ای بنوشت
کنار خانه ی زهرا به ما مکان بدهید
برای گریه بر آنچه آمده سرمان
به جای اشک به ما چشم خون فشان بدهید
به آه و زمزمه در روضه ها تسلایی
به قلب غم زده ی صاحب الزمان بدهید
اگر سوال شد آخر چه شد به مادر ما
فقط به دیده ی حسرت سری تکان بدهید
نمی شود که بگوییم بین کوچه چه شد
برای مرثیه خواندن اگر زبان بدهید
به روز حشر زمان حساب ناله زنیم
فقط به خاطر زهرا به ما امان بدهید
قسم به عصمت آن چادری که خاکی شد
مزار مادرمان را نشانمان بدهید
اگر که روزی ما دیدن مدینه نشد
لااقل برات کرب و بلایی به دستمان بدهید

@@@@@

وقتی میان کوچه سند پاره پاره شد
چشمان غصّه دار فلک پر ستاره شد
ناموس کبریا وسط کوچه های تنگ
محصور یک شقی صفتِ بدقواره شد
تهمت زد و به دختر طاها دروغ بست
داعیّه دارِ دین، پسرِ زشت قاره شد
گفتم، گفت زود سند را بده به من
گفتم، بعد از آن که ستم بی شماره شد
با پنجه وسعت فدک اش را وجب گرفت
سیلی برای غصب فلک راه چاره شد
گفتند مست بود و صدایی نمی شنید
آنقدر زد که غنچه یاس اش عصاره شد
پا زد که بارِ شیشه ی آنرا بیفکند
اوّل نشد ولی چو لگد زد دوباره شد
چادر به پای مادر سادات گیر کرد
افتاد روی خاک و دلش پر شراره شد
گفتند یک طرف زده سیلی ولی حسن
پیگیرِ جستجوی دوتا گوشواره شد

اشعار مربوط به روضه امام حسین (ع)

ته گودال رفتی و دیدم
بین جنجال رفتی و دیدم
زخمی از حال رفتی و دیدم
آه، پا مال رفتی و دیدم
بدنت را محاصره کردند
خطبه خواندی و مسخره کردند
وسط یک حصار دوره شدی
بین مشتی سوار دوره شدی
تا که مثل شکار دوره شدی
بین صد نیزه دار دوره شدی
با دل تنگ خسته ات کردند
همه با سنگ خسته ات کردند
کوفه روی سر تو ریخته بود
خون بال و پر تو ریخته بود
نه فقط پیکر تو ریخته بود
گیسوی خواهر تو ریخته بود
بین گودال مادرت آمد . . .
* جبرئیل خطاب به پیامبر اسلام (ص) فرمود :
خداوند فاطمه (س) را به تو داده است تا شیعیان تو به جهنم نروند .
/ 0 نظر / 32 بازدید