اشعار فاطمیه

»سلام بى جواب«
الابذکراللَّه ‏تطمئن ‏القلوب
خورشیدامیدما شده همرنگ‏ غروب

سلام بابا بى جوابه روى دستاش جاى طنابه
دلا از غم کبابه عیبى نداره ما هم خدایى داریم
الابذکراللَّه ‏تطمئن ‏القلوب
خورشیدامیدما شده همرنگ‏ غروب

همه‏ نفسامونده ‏توسینه‏ تواستراحت‏ همه‏ مردم‏ صدانمى یادازمدینه
تومدینه‏ توى‏ خونه‏ صداى ‏ناله ‏هاى‏ خسته‏ کبوترهاى‏ پرشکسته
توحیاطى ‏فرشته‏ هایى ‏که‏ دسته‏ دسته  می‏ان‏ ازاوج ‏آسمونا
همگى ‏هم ‏نواى ‏لبهاى ‏بچه‏ هایى ‏که‏ مى‏ خونن‏ براى‏ مادربراى ‏زهرا
همه‏ خوابندومابیداروخسته ‏اما
عیبى ‏نداره ‏ماهم‏ خدایى ‏داریم
سلام بابا بى جوابه روى دستاش جاى طنابه
دلا از غم کبابه عیبى نداره ما هم خدایى داریم
الابذکراللَّه ‏تطمئن ‏القلوب
خورشیدامیدما شده همرنگ‏ غروب

تن‏ مجروح ‏مادرى ‏که‏ توعمق‏ خوابه‏ خوشى ‏بچه‏ هاومادرعین‏ سرابه
دلالبریزالتهابه ‏وزمین‏ وآسمون‏ دراضطرابه‏ بیاییدبیاییدتشییع‏ جنازه ‏ثوابه
یه صداى ضعیفى که به گوش عالم مى ‏رسه صداى قطره ‏هاى آبه
یه نفر گرم غسل بانوى عالمینه تنهاى تنها
مى ‏خونه ‏روضه‏ ى‏ زهرامى ‏خونه‏ روضه ‏زیرلبها عیبى ‏نداره‏ ماهم‏ خدایى‏ داریم
الابذکراللَّه ‏تطمئن ‏القلوب
خورشیدامیدما شده همرنگ‏ غروب

امون ‏ازدست ‏این ‏دل‏امون‏ ازدست ‏این ‏دل‏امون ‏ازدست‏ این‏ دل


 

»شمع خانه«
اى نور قلب عاشقم، شمع این خانه تویى
زهرا زهرا، مرو مرو، لطف کاشانه تویى
اى مرغ پر شکسته ‏ى افتاده کنج قفس
از فرط غصّه فاطمه نمانده در سینه نفس
ممنونم اگر نروى، مى ‏میرم اگر بروى زهرا مرو مرو
اى‏ نخل‏ بریده ثمر،اى مادر کشته پسر زهر زهرا مرو مرو
لاله‏ ى پرپر شده ‏ام، زهرا برخیز
من هم بى مادر شده‏ ام، زهرا برخیز

»آقا بیا آقا بیا ای یوسف زهرا بیا «

منزل به منزل می روی
از عاشقان دل می بری
گو در کدامین جمعه تو
این برده ات را می خری
سگ پرسه زن کوی صاحب الزمان
در تمنای و دل سوی صاحب الزمان
آقا بیا آقا بیا ای یوسف زهرا بیا
آیین بندان شد دلم
خندان و گریان شد دلم
اندر پی روی نگار
از اشک ویران شد دلم
پاره پاره دل از وصف ابروی او
کن به سوزان مژگان تو این دل رفو
آقا بیا آقا بیا ای یوسف زهرا بیا
احساس هستی می کنم
چون حق پرستی می کنم
گر لایق دیدن شوم
بی باده مستی می کنم
مشکین به سر عمامه ات
شالی به روی شانه ات
تو هر سه شنبه می دوی
نذری به نام مادرت
ای برات دل کربلایی من
مرغ جان پر کن و نینوایی من
ای به دستان تو ذوالفقار علی
پشت در مانده تنها نگار علی
شال سبزی ز زینب به شانه تو
خال هاشمیت شد نشانه تو
آقا بیا آقا بیا ای یوسف زهرا بیا

 

/ 2 نظر / 18 بازدید
.

حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود ای كه ره بستی میان كوچه ها بر فاطمه گردنت را می شكست آنجا اگر عباس بود

رمضانی

وبلاگتون عالیه.خدا قوت.فقط ممنون میشم اگه اون شعری که قبلا رو وبلاگتون بودو بهم معرفی کنید از کجا میتونم پیداش کنم