دست رئوفانه ...

شبیه شمع چکیدن به تو نمی آید
و مرگ را طلبیدن به تو نمی آید
خودت بگو که مگر چند سال داری تو
جوانِ شهر، خمیدن به تو نمی آید
هزار بار نگفتم نیا به دنبالم
میان کوچه دویدن به تو نمی آید
فقط بلند مشو چونکه زود می افتی 
بدون بال پریدن به تو نمی آید
تلاش کن که دو چشمی مرا نگاه کنی 
چنین ندیدن و دیدن به تو نمی آید
چه خوب بود فقط گوشواره می افتاد 
چه کرده اند شنیدن به تو نمی آید
تکان نخور قفس سینه ات تکان نخورد 
نفس بلند کشیدن به تو نمی آید
بمان که دخترمان را خودت عروس کنی
به آرزو نرسیدن به تو نمی آید
چه با دو دست رئوفانه ات، چه با یک دست 
بباف پیرهنت را، حسین منتظر است
 علی اکبر لطیفیان

/ 4 نظر / 10 بازدید
محسن

سلام. راستش من نمیدونم چرا شعرای ما خوششون میاد خودشون جای معصوم بذارن و از طرف اون حرف بزنن. این شعر هم همینه. به اصطلاح زبان حاله. کاش حرفهای حقیقی اونها رو شعر می کردیم. با مطلبی در مورد اعجاز قرآن به روزم. مشتاقم نظر شما رو در موردش بدونم.

العبد

به نظر من که تا حدی روضه اهل دل است شعر زیبایی بود , کمی به جای انتقاد عمل کنیم یا مولا علی.

.

زیبا بود استفاده کردیم

محمد حسین عباسی

سلام ایام تسلیت اومدم یه عرض ادبی کرده باشم التماس2عا یاعلی